محمد بن حسين البيهقي

985

تاريخ بيهقى ( فارسي )

چند خويشتن را ببلخ افگند ، و آن لشكر كه با وى بودند ، هر چند زده شدند 1 و آنچه داشتند بباد داده‌اند . ناچار به حضرت بازآيند تا كار ايشان ساخته آيد . فرزند مودود را نامزد خواهيم كرد تا به هيبان رود و آنجا مقام كند با اين لشكرها كه نبشته آمد ، و حاجب بدر با وى رود و ارتگين و غلامان ، و ترا كه احمدى 2 پيش كار بايد ايستاد و او را كدخداى بود 3 تا آن لشكرها از بلخ نزديك شما آيند و عرض كنند و مال ايشان 4 نايب عارض بدهد . و ما لشكرهاى ديگر را كار 5 مىسازيم و بر اثر شما مىفرستيم . آنگاه شما بر مقدّمهء ما برويد و ما بر اثر شما ساخته بياييم و اين كار را پيش گرفته آيد بجدّتر تا آنچه ايزد ، عزّ ذكره ، تقدير كرده است مىباشد 6 . بازگرديد و كارهاى خويش بسازيد كه آنچه ببايد فرمود ما شما را مىفرماييم آن مدّت كه شما را اينجا مقام باشد و آن [ . . . ] 7 روز خواهد بود . » گفتند فرمان برداريم . و بازگشتند . خواجه بديوان رفت و خالى كرد و مرا بخواند و گفت « باز اين چه حال است كه پيش گرفت ؟ » گفتم : نتوانم دانست چگونگى حال و تدبيرى كه در دل دارد ، امّا اين مقدار دانم كه تا از اميرك نامه رسيده است به حادثهء آلتونتاش حال اين خداوند 8 همه ديگر شده است و نوميدى سوى او راه يافته . گفت : چون حال برين جمله است ، روى ندارد 9 كه گويم روم يا نروم ، پيغام من ببايد داد . گفتم : فرمان بردارم . گفت : بگوى كه احمد مىگويد كه « خداوند بنده را مثال داد كه با خداوندزاده به هيبان بايد رفت با اعيان و مقدّمان ، و لشكرهاى ديگر بما پيوندد . و اين را نسخت درست اينست 10 كه بنده بداند كه وى را چه مىبايد كرد . اگر رأى عالى بيند 11 تا بنده مواضعتى 12 بنويسد و آنچه درخواستنى است درخواهد كه اين سفر نازك‌تر 13 است به حكم آنكه خداوندزاده و اين اعيان بر مقدّمه خواهند بود و مىنمايد 14 كه خداوند به سعادت بر اثر ما حركت خواهد كرد و فرمان او را باشد و بندگان فرمان‌بردارند . و بهر خدمت كه فرموده آيد تا جان دارند ، بايستند 15 ، اما شرط نيست كه ازين بنده 16 كه وزير خداوند است آنچه در دل است پوشيده دارند ، كه بنده شكسته‌دل شود . و اگر رأى خداوند بيند ، با بنده بگشايد 17 كه غرض چيست تا بر حسب آن كه بشنود كار بايد ساخت 18 تا